گفت خدا با من حرف نمیزند

گفتم مسلمانی؟گفت :آری!

نگاهی به روی طاقچه خانه اش کردم

گفتم گلوی خدایت پر از گرد و خاک شده است ندیدی؟

سکوت

سکوت

سکوت




تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392
| 20:37 | نویسنده : محمد | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران